ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

195

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) است و خوراك فراوانى هم به مردم مىخورانده است . گويد ، عمر بن خطاب به صهيب گفت : چگونه تو كه فرزندى ندارى خودت را ابو يحيى ناميده‌اى و چرا مىگويى از عرب هستى و حال آنكه مردى از رومى و چرا اين همه خوراك مىدهى مگر اين اسراف نيست ؟ صهيب گفت : رسول خدا ( ص ) براى من كنيه ابو يحيى را انتخاب فرمود اما اينكه تو مىگويى من عرب نيستم و من مىگويم عربم بدان كه من مردى از خاندان نمر بن قاسط از اهل موصلم ولى مرا به اسيرى بردند و روميان در حالى كه كودكى خردسال بودم گرفتندم و بعد خويشاوندان خود را شناختم و نسب خود را دانستم . اما گفتارت در مورد طعام و اسراف در آن ، رسول خدا ( ص ) مىفرمود : برگزيدگان شما كسانى هستند كه خوراك خوب بخورانند و پاسخ سلام را نيكو دهند و همين دستور موجب شده است كه خوراك فراوان بدهم . واقدى از عبد الله بن ابى عبيدة ، از پدرش ، از عمار ياسر نقل مىكند كه مىگفته است صهيب بن سنان را بر در خانهء ارقم ديدم و رسول خدا آن جا بود ، به صهيب گفتم : چه مىخواهى ؟ گفت : تو چه مىخواهى ؟ گفتم : مىخواهم به حضور محمد ( ص ) بروم و سخن او را بشنوم . گفت : من هم همين قصد را دارم و با يك ديگر به حضور پيامبر ( ص ) رسيديم و آن حضرت اسلام را بر ما عرضه داشت و مسلمان شديم و روزى را همان جا به شب آورديم و شبانه در حالى كه خود را پوشيده مىداشتيم بيرون آمديم ، اسلام آوردن عمار و صهيب پس از اسلام آوردن سى و چند تن بود . واقدى از معاوية بن عبد الرحمن بن ابو مزرد ، از يزيد بن رومان ، از عروة بن زبير نقل مىكند * صهيب بن سنان از مؤمنان مستضعف بود كه در راه خدا در مكه شكنجه مىشدند . هوذة بن خليفة از عوف ، از ابو عثمان نهدى نقل مىكند كه مىگفته است * چون صهيب خواست به مدينه هجرت كند اهل مكه به او گفتند : تو پيش ما آمدى در حالى كه درماندهء بدبختى بودى و امروز داراى مال فراوان هستى و به همه چيز رسيده‌اى ، حالا مىخواهى خودت و اموالت را از اين شهر بيرون ببرى ؟ به خدا سوگند اين ممكن نيست . صهيب گفت : اگر مالم را براى شما بگذارم آيا راه مرا باز مىكنيد و دست از سرم بر مىداريد ؟ گفتند : آرى و او تمام اموال خود را به ايشان بخشيد و چون اين خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد دو بار فرمود : صهيب سود برد . عفان بن مسلم و سليمان بن حرب و موسى بن اسماعيل هر سه از حماد بن زيد ، از على بن زيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكردند كه مىگفته است * چون صهيب به سوى مدينه